داستان کوزه ترک خورده - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 14:51
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغ...
دو پند دوحکایت - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:50
حکایت یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد. یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی! خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد. یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد! نتیجه اخلاقی: برای این...
بگذار دوست بمانیم عشق همه چیز را خراب می کند.. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:50
عشق همه چیز را خراب میکند نیمه شب پانزدهمین روز فروردین دخترک در حالی که از فرط خستگی بخاطر رقصیدن زیاد روی پاهایش بند نبود لبخند زنان دست پسرک را تا لب دریاچه کشید و کنار آن روی چمن های خیس دراز کشیدند. پسرک چشم های نیمه بازش را به دختر دوخته بود. دستهایش را به سمت صورت دخترک برد و آن را به سمت خوی...
آقای نورانی سوخته - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:14
داستان «آقای نورانی سوخته» از کتاب «رفاقت به سبک تانک» بعد از دو سه ماه دلم برای اهل و عیال تنگ شد و فکر و خیالات افتاد تو سرم. مرخصی گرفتم و روانه ی شهرمان شدم. اما کاش پایم قلم می شد و به خانه نمی رفتم. سوز و گداز مادر و همسرم یک طرف، پسر کوچکم که مثل کنه چسبیده بود به من که مرا هم به جبهه ببر، یک...
کدام دوست داشتن و کدام دوستت دارم - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:42
دوست داشتن را باید دید از چه نوع دوست داشتنی است! آیا مانند شیر است که آهو دوست دارد وگربه که موش دوست دارد! باید دید وقتی کسی میگوید دوستت دارم آیا معنی اش اینست که میخواهد ما را خرج خودش کند و ما را بخورد و ما را به مصرف خودش برساند یا دوستت دارم به این معنی است که تو دوست من هستی و خاطرت پیش من ع...
داستان کوتاه دروغش ازدروازه تونمیاید - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:42
یکی بود یکی نبود . در روزگاران قدیم پادشاهی تصمیم گرفت که دخترش را به دروغگوترین آدم کشورش بدهد . آدم های زیادی نزد پادشاه آمدند و دروغ های زیادی گفتند و او را خنداندند . اما پادشاه همه ی آنها را رو کرد و گفت دروغ های شما باور کردنی هستند . تا اینکه جوانی دانا و باهوش تصمیم گرفت کاری کند تا پادشاه ر...
داستان مشاور و چوپان - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:42
داستان مشاور و چوپان چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا شد. رانندۀ آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پ...
درس زندگی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:42
#خواندنی درس زندگی امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه … پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پو...
ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین. - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:42
ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواجگرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده...
داستان به خاطر خودم - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 5:52
داستان کوتاه به خاطر خودم مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آخرش را می کشید. رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا ...
چهار حکایت از بهلول - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 5:52
حکایت نخست فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.» بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را میخوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!» بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا دادهای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!» حکایت دوم : روزی هارو...
شجاع ترین آدما کیان ؟ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 5:52
معلم به بچه ها گفت: تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ یه نفر نوشته بود: اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن یکی دیگه نوشته بود: اونایی که از حیوونای جنگل نمیترسن هر کی یه چیزی نوشته بود تا این که یه نوشته براش خیلی جذاب بود ، تو کاغذ نوشته شده بود : شجاع ترین آدما اونان که خجالت نمی...
دانلود گزارش کار آموزی کارخانه سیمان مازندران نکا - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:30
دانلود گزارش کار آموزی کارخانه سیمان مازندران نکا فصل اول: صنعت سیمان -آغاز صنعت سیمان در ایران -تاریخچه کارخانه سیمان مازندران -مراحل تولید سیمان فصل دوم: ترانسفورماتور ها -ترانس جریان -ترانس ولتاژ ترانس خشک رزینی فصل سوم: کلید های قدرت -سکسیونر -دیژنگتور -ریکلوزر -تفاوت دیژنگتور و ریکلوزر دانلود ف...
جوک جدید - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
دختره اومده تو مغازه دستشو گذاشته رو پفک میگه: آقا از این پفکا دارین؟ منم گفتم نه عزیزم تموم کردیم! اونم رفت بیرون! رانی هلو وا کنین فشارم افتاده ---------------------------------------------------- میدونین من قبض اب برق تلفنم چجوری پرداخت میکنم میزارم رو ماشین دخترا . فک میکنن جریمه شدن خودشون پردا...
خاطرات مشترک خیلیا...یادش بخیر - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
خاطرات مشترک خیلیا... + یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست!!! + ﺎﺩﺵ ﺑﺨﺮ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ بغل ﺩﺳﺘﺎﻣﻮﻥ ﻗﻬﺮ ﻣﺮﺩﻢ ﻪ ﺧﻂ ﻭﺳﻂ ﻣﺰ ﻣﺸﺪﻢ ﻣﻔﺘﻢ ﻭﺳﺎﻠﺖ ﺍﺯ ﺍﻦ ﺧﻂ ﺍﻨﻮﺭﺗﺮ ﻧﺎﺩ!!! + یادش بخیر امتحان آخر سال که میدادیم کتابارو پاره می کردیم تا برسیم...
تئوری پنجره شکسته - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
در دهه هشتاد در نیویورک باج گیری در ایستگاهها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود و سیستم مترو ٢٠٠ میلیون دلار در سال از این بابت ضرر می کرد. مردم از روی نرده ها بداخل ایستگاه می پریدند و یا ماشین ها را از قصد خراب می کردند و یکباره سیل جمعیت بدون پرداخت بلیط به...
دوستی ها و دوست داشتن ها - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند . وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگ...
قهوه مبادا - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
با یکی از دوستانم وارد قهوهخانهای کوچک شدیم و سفارش دادیم... بسمت میزمان میرفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوهخانه شدند... و سفارش دادند: پنجتا قهوه لطفا... دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا... سفارششان را حساب کردند، و دوتا قهوهشان را برداشتند و رفتند... از دوستم پرسیدم: ماجرای این قهوههای مبادا چی بود...
قرآن چگونه کتابی است - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:29
قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد! کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرف...

برچسب‌های محبوب

چگونه سینوزیت را درمان کنیم | قرآن چگونه کتابی است | قهوه مبادا | ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین | چگونه سینوزیت درمان کنیم | مهارت نه گفتن | چگونه شوره سر را درمان کنیم | چگونه شوره سر