خرید بک لینک



دهقان و ارباب


دهقان پیر با ناله میگفت:

ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است؟! دخترم همه چیز را دوتا میبیند!

ارباب پرخاش کرد که: بدبخت! چهل سال است نان مرا زهرمار میکنی! مگر کور هستی، نمیبینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

دهقان گفت: چرا ارباب میبینم اما چیزی که هست!!!!


دختر شما همهی این خوشبختیها را "دو تا" میبیند ...


ولی دختر من ، این همه بدبختی را ...



برچسب: نویسنده: اشکان رستگار تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 15:37

صفحه بندی