خاطره ای بسیار زیبا از زبان محمد رضا فتحی نجفی - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 14:47
سلاااااامممم مدتها پیش خاطره ای زیبا از جناب آقای محمد رضا فتحی نجفی خوندم که خیلی خوشم اومد الان اتفاقی دوباره دیدمش و تصمیم گرفتم برای شما هم تعریف کنم تا لذت ببرید u200d u200fما کلاس اول دبستان بودیم. u200fu200eاین اخویمان که اکنون دو سال از ما بزرگتر هستند،بخاطر میآوریم که درآن زمان هم، دو سال ا...
آیا برابر دانستن زن و شوهر با چنین اوضاعی عادلانه است؟ - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 3:52
هدف از نگارش این پست فقط یک سوال منطقی است که باید یک پاسخ منطقی به آن داده شود مهم نیست دختران چقدر از عشق و احساس حرف میزنند مهم نیست چقدر ادعای دوست داشتن میکنند واقعیت این است که زندگی آنان خلاف تمام ادعاهای آنان را ثابت میکند و اگر بی طرف و بدون تعصب قضاوت کنیم میبینیم اصلا عادلانه نیست فرض
عشق اول و آخر من - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 16:14
همیشه دوسش داشتم مخصوصا وقتی تو هوای خنک اول صبح میومد از همون دوران کودکی که به مدرسه میرفتم و تو راه میومد هنوز هم وقتی باد خنک میزنه سرشار از ذوق کودکانه ای میشم که نمیشه توصیفش کرد میرم پنجره رو باز میکنم تا باد خنکش به صورتم بخوره و بوی دل انگیز اونو استشمام میکنم و میدونم که اون میاد تا
نسل ما خیانت کرده است و به زودی تاوان خواهد داد. - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 21:53
نسل ما خیانت کرده است و به زودی تاوان خواهد داد نسل ما به آنچه میان انسانها پیوند ایجاد کرد خیانت کرد نسل ما به کلمات خیانت کرد آری کلمات کلمات مقدسی ماندند خواهر_برادر_ابجی_داداش_ عشقم_ عزیزم_دوستت دارم و.... نسل ما به تمام زیبایی های دونفره خیانت کرد و اونها رو به لجن کشید واقعا نسل ما به ای
اسب قضاوت - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 17:36
اینهمه از دوران کودکی راجب قضاوت کردن انشا نوشتم ولی نمیدونم چرا خودمم بعضی وقتها با اسب قضاوت میتازم شاید بخاطر حس بالاتر و برتر بودنی هست که اون لحظه دست میده شایدم احساس ضعفی در خودمون میکنیم که میخوایم اینطور پوششش بدیم من فکر میکنم قضاوت کردن اعتیاد میاره و کسی که درگیرش شد شاید بخاطر همون شی
زنها دم از تبعیض جنسیتی میزنن ولی این مردها هستند که زیر فشار تبعیض دارن نابود میشن - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 0:59
تو تلگرام به سر میبردم که مثل همیشه چندتا پیام اومد راجب تبعیض جنسی که در ایران بین زن و مرد و جود داره و اینکه دارن حق خانوما رو ضایع میکنن و این حرفها فوری هم کلی لایک خورد و داد بعضی بانوان درومد که بله ما آزادی نداریم و.این جور حرفا... من با خودم فکر کردم آیا واقعا تبعیض جنسیتی داریم؟ آیا وا
رابطه به سبک تلگرام - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 22:18
میگویم چرا رابطه ات را به هم زدی؟ میگوید لَست سین رِسِتنلی ام کرده بود! آخر نوکر پدرتم این دیگر چه مدلی ست؟ یعنی این رابطه به سبک تلگرام پدیده ای ست بسی عجیب! مدام یکدیگر را چِک میکنند که چه وقت آنلاین شد و چه وقت آفلاین! این چک کردن البته در ادوار مختلف دیده شده و حتی علیرضا جی جی هم در یکی از آهنگ
از حادثه پلاسکو تا حادثه معدن - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 15:51
حادثه تاسف بار معدن زمستان یورت آزادشهر هر چند گویی به جهت انسانی فاجعه بارتر از حادثه پلاسکو است لیکن این درد به کنار، اما متاسفانه حتی یک دهم حادثه پلاسکو در رسانهی ملی بازتاب نداشته است و جان باختن کارگران پرتلاش و مظلوم معدن گویی چندان برای برخی
آنچه امروز در تاکسی گذشت..... - تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 3:47
آقای راننده و مسافر کنارش مشغول تحلیل اوضاع سیاسی اقتصادی مملکت بودند و کاندیداهای ریاست جمهوری رو نقد میکردند نزدیک پارک تاکسی ایستاد و یه آقا و خانوم جوان سوار تاکسی شدند نشستن کنار من شروع کردند حرفهای عاشقانه زدن پسره دستشو انداخته دور گردنش چه نازی میکرد دختره و چه نازی میخرید پسره انگار نه انگ...
امتحان دیکته چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود - تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 15:50
خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت. امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می
شعر طنز : محکمه الهی (خلیل جوادی) - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 5:54
شعر طنز : محکمه الهی (خلیل جوادی) یه شب که من حسابی خسته بودم همین جــوری چشامو بستـه بـودم سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد تــو خواب دیدم محشر کــبری شده محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن
شعری به استقبال از محمد کاظم کاظمى شنیده ام که به سویم پیاده مى آیى تمام آنچه ندارى نهاده مى آیى - تاریخ: 1396/1/19 ساعت: 4:13
آقاى محمد کاظم کاظمى شعر معروف خود را در اوایل سال ١٣٧٠سرود و در مطبوعات ایران و در جمع مهاجرین گُل کرد. با اینکه گفته بود: غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت اما او به کشور نیامد و پس از گذشت نزدیک به پنج سال، جناب جاوید شعر ذیل را به استقبال ایشان سروده بودند: به اس
آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است. - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 21:03
اشراف زاده ای، در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند، لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد. به پیرمرد نزدیک شد و گفت: مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری؟ هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن است. پیرمرد خنده ای کرد و گفت: این گونه هم که فکر می ک
زندگی پر از خوشحالی های کوچک است - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
برای خودتان زیر بالش، بالای یخچال، زیر ِ زیر گلدانی، لای کتابی که چند وقت یکبار تکرارش می کنید، در کشوی کوچک کمد، کنار ِ آنجا، هر جا که می شود مدام ندیدش... یک چیزی را که خیلی دوست دارید پنهان کنید و با دیدنش از هیجان سکته کنید، کم کم متوجه می شوید که لذت هایتان را لابه لای زندگی پنهان کرده اید و هر...
مرد بودن به چیه؟؟ - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
u200d مرد بودن که به صدای بلند نیست! به دیکتاتور بودن در خانه نیست! مرد یعنی تکیه گاه شانه های زنانه ی من باشی؛ یعنی اخلاق های بچه گانه ی خانه ی پدری ام را به جان بخری یا غذاهای سوخته و شوری را که برای اولین تجربه ی مان زیر یک سقف برایت درست میکنم با ولع میخوری که دلم نشکند یعنی لباسِ خستگی هایت را ...
مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت. - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی وقت پیش تمام شده بود. آن روز فرق ندارد بهشتی ترین روز از بهار باشد یا خوشمزه تر...
به یاد وبلاگ نویس هایی که دیگه نمی نویسند - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
امروز حس نوشتن نبود نه حس جوک نه داستان نه شعر یادمه روزهای اولی که اومدم سراغ وبلاگ نویسی ظرف چند روز کلی دنبال کننده پیدا کردم کلی وبلاگ باحال رو هم دنبال کردم( اماظاهرا دوران وبلاگ نویس ها رو به اتمامه بخاطر شبکه های مجازی مثل تلگرام ) البته اون موقع تو بلاگفا بودم دوران خوشی بود با دوستانی که هر...
داستان قیمت حاکم - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
داستان قیمت حاکم روزی ملانصرالدین به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟ملانصرالدین گفت : بیست تومان.حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خود...
معمولی بودن - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
معمولی بودن! معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد. مثلا؛ شاگرد معمولی بودن، قیافه معمولی داشتن، دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن... ... منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل...
پیشرفت تکنولوژی و کاهش ارزش انسانها - تاریخ: 1395/11/30 ساعت: 0:43
. خیلی قبل تر ها مد شده بود نالیدن از تلفن و موبایل و این ها ؛ که مثلا قبلا هفته ای یک بار به دیدار هم می رفتیم الآن اما به شنیدن صدای یکدیگر و خواندن دو سه جمله قناعت میکنیم... بعد تر ها هم ایمیل و مسنجر و فیسبوک و امثالهم روی کار آمد... دیدار ها و دیدن ها هر روز کمتر می شد و رابطه ها کمرنگ تر نالی...

برچسب‌های مرتبط

فروش عتیقه و زیرخاکی | عتیقه خرید و فروش | فروش وسایل عتیقه | یک وقت هایی | یک وقتهایی باید | زیرا حس زیبا دیدن همان عشق است | حکایت راز دل به زن مگو | چه تلخ است روابطمان این روزها | یکی پیدا شد | یکی پیدا شده صد مرتبه